عباس قديانى

216

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

پايگان و رئيس آنها را پايگان سالار مىناميدند كه در تحت اختيار حكام ايالات بوده و كار امنيه و مير غضب را مىكرده‌اند . پتشخوارگر - پذشخوارگر نام سلسلهء جبال جنوبى طبرستان . اصل كلمه پذشخوارگر بوده و در دورهء ساسانيان هم اين كوهها به همين نام خوانده مىشد . اسم اين كوهها در مآخذ مختلف به صورتهاى مختلف تحريف شده است ( از قبيل بدشوارگر ، بدشوارجر ، فدشوارگر ، فرجوارجر و . . . ) . استرابون نام پتشخوار را به سلسلهء جبال البرز داده است . ناحيهء پتشخوارگر را مطابق طبرستان و هم مشتمل بر آن شمرده‌اند . الفاظ پتشخوارگر شاه و پتشخوار شاه با صورتهاى مختلف جزء اول در جزء القاب و عناوين بعضى از فرمانروايان قديم است . پذشخوار شاه حكمران پذشخوارگر ( سوادكوه ) در طبرستان ( از پادشاهان محلى در دورهء سامانى و دوره‌هاى بعد ) و نيز - پتشخوارگر . پراگماتيا از كتابهاى مانى . پرتتوآ پادشاه سكايى متحد آشوريها در زمان آسارهادون پدر ماديس . پرثو نام قديم پارت - خراسان و گرگان . پرثوه - پرثو اسم پارت در زبان پارسى باستان نام قديم پارت ( خراسان و گرگان ) . اين لفظ به مرور زمان به « پهلو » مبدل شده ، پهلوى به معنى پارتى و پهلوان منسوب به پهلو است . و بعدها به همين مناسب رؤساى خاندانهاى اشكانىنژاد قارون و سورن و اسپاهبذ كه در دورهء اشكانيان و ساسانيان اعتبار داشتند . عنوان و لقب پهلو داشتند ، چنان كه : قارن پهلو ، سورن پهلو . پرسپوليس : تخت جمشيد پرسپه از شهرهاى معروف دورهء اشكانى كه خرابه‌هاى آن موسوم به تخت سليمان است و آتشكدهء آذرگشسب در آن ناحيه بوده است . پايتخت آذربايجان يا ماد آتروپاتن در زمان پارتها شهر « پرسپه » بوده كه به قول ماركوارت در اصل « فراداسپه » بوده است . پرستك‌بذ به معناى رئيس خدمه در دوران ساسانيان . پرشيا كلمهء پرس يا پرشيا در زمان نسبتا دورى در تاريخ مشرق زمين و فقط با حملهء اقوام آريايى از مراكز عظيم چادرنشينى در خاور و شمال درياى خزر به سوى فلات ايران نمايان مىشود . در ابتدا كلمه پرشيا ( پارس ) حاكى از منطقه‌اى در جنوب غرب ايران فعلى بود كه محدود به خليج فارس و شامل مركز امپراتورى بعدى ايران و شهرهاى معروف پازارگاد و پرسپوليس بود . اين سرزمين معروف به « پارسه » بود و يونانيان آن